|
|
شب قشنگیه هم از لحاظ اینکه اینگار یکی از شبهای بهار هستش و هم از نظر معنویش واقعا جالبه شبی که آرزوها بر آورده میشه دعا کردم آرزومند ها به آرزوهای قشنگشون برسن و آرزوشون برآورده شه دعا کردم ..... برای مامان ، بابا ها برای تو دعا کردم که چشم براهی و منتظر برای تو که نیاز داری صدای گریه یه بچه فضای خونت رو پر کنه برای تو که عزیزت گوشه بیمارستانه و تو پول دوا درمون نداری برای تو که میخوای دکتر مهندس شی و کنکور نمیذاره (البته یخورده بیشتر تلاش کن) برای تو که معلولی برای تو که جانباز یا آزاده ای برای تو که تو بندی و اسیر زمونه و دنیا شدی برای تو که خوشی زده زیر دلت پولداری اما نمیدونی چیکار باید بکنی برای تو که بیکاری برای تو که دیروز فکر خودکشی زده بود به سرت برای تو که مردی ُ الان این دنیا نیستی برای تو که آواره ای و بعد از گذشت عمری هنوز مستاجری برای تو که دیروز ُ امروز یا فردا تو یه جایی مثه فلسطین دنیا میای برای تو که فارسی حرف میزنی برای تو که پدر یا مادرت رو هیچوقت ندیدی برای تو که بیخبر از حال دیگران که هیچ خودت رو هم خوب نمیشناسی برای تو که ناموفق و یا موفقی برای تو که آدم ناپاکی هستی برای تو که پاکی برای تو که زشت اما زیبایی برای تو که زیبا اما زشتی برای تو که بهترینی برای تو که توی شلوغی ها هم تنهایی برای تو که غریبه ای برای تو که دوست دارم برای تو که راهت خیلی دوره اما خودت نزدیکی برای تو که یه عشق پاک داری برای عشق برای ... |
|
+ نوشته شده در
جمعه 29 تیر1386ساعت 4:12 توسط بیدل |
|
|
اگه حتی بین ما، فاصله یک نفسه ، نفس منو بگیر
برای یکی شدن، اگه مرگ من بسه ، نفس منو بگیر
ای تو هم سقف عزیز، ای تو هم گریه من ، گریه هم فاصله بود
گریه آخر ما ، آخربازی عشق، ختم این قائله بود
حدس گر گرفتنت، در تنور هر نفس ، غم نه، اما کم که نیست
هم شب تازه تو، ترکش پر تیر عشق، سنگ سنگر هم که نیست
خوب دیروز و هنوز ، طرحی از من بر صلیب، روی تن پوشت بدوز
وقت عریانی عشق، با همین طرح حقیر، در حریق تن بسوز
پلک تو فاصله، دست و کاغذ و غزل، من و عاشقانه بود
رستن از پیله خواب ، ای کلید قفل شعر، خواب شاعرانه بود
اگه حتی بین ما ، فاصله یک نفسه، نفس منو بگیر
برای یکی شدن ، اگه مرگ من بسه ، نفس منو بگیر
از ته چاه سکوت ، تا بلندای صدا، یار ما بودی عزیز
در تمام طول راه ، با من عاشق ترین ، هم صدا بودی عزیز
حدس رو گردان شدن ، از منو از راه ما، باور بی یاوری
روز انکار نفس، روز میلاد تو بود، مرگ این خوش باوری
تو بگو غیبت دست ، غیبت هر چه نفس ، بین ما فاصله نیست غیبت آخر تو، کوچ مرغان صدا ، ختم این قائله نیست |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 25 تیر1386ساعت 5:17 توسط بیدل |
|
|
زمان مجهول |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 21 تیر1386ساعت 15:18 توسط بیدل |
|
|
ساده نبود گذشتن از تو برام ساده نبود گذشتن از تو برام ساده نبود کوچ تو از لحظه هام ساده نبود قصه ی بی تو بودن ساده نبود هق هق شب گریه هام چه ساده دل بریدی اشک منو ندیدی خطی رو خاطرات قشنگمونو کشیدی اما به انتظار برگشتنت می مونم شب تا سحر به یادت غزل غزل می خونم چه عاشقونه خوندم چه بی بهونه رفتی نــابــاورانــه موندم که بی نشونه رفتی من بی تو و تو تنها از تو چی مونده برجا جز مشتی خاطرات همرنگ خواب و رویا اما به انتظار برگشتنت می مونم شب تا سحر به یادت غزل غزل می خونم |
|
+ نوشته شده در
شنبه 2 تیر1386ساعت 15:1 توسط بیدل |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
یکی بود یکی نبود
یه دروغ کهنه بود یکی موند یکی نموند حرف راست یه قصه بود یکی موند با قرص ماه به غم عشق مبتلا یکی رفت چه بی وفا با دورنگی آشنا اون که موند ریشه پوسوند دلشو غصه سوزوند نالش از دردا نبود پشتشو دوری شکوند زیر آوار جفا دل دادش به هر بلا با همه عشق و وفا راهی شد تو قصه ها اون که موند یه قصه ساخت اما هی هستی شو باخت قصه ها به سر رسید اون به عشقش نرسید هیشکی خوابشو ندید گل یادشو نچید گم شدش تو قصه ها توی شهر عاشقا |