|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 29 فروردین1386ساعت 15:8 توسط بیدل |
|
گفتی ازعشقم حذرکن چه بَد کردم نکردم يادمو ازسر بَدر کن چه بَد کردم نکردم توی آينهء ديروز کاشکی فردارو ميديدم باتوعشق آمدو گُم شد هرچه بود زيرو زبرشد لحظه هاخالی وخسته زندگی بی هوده ترشد فکر آزار و خطر کن چه بَد کردم نکردم ای توعشق آخرينم رفتی و دردو شناختم باتومن عشقو شناختم باتومن زندگی ساختم ازکسی گلايه ایی نيست اگه باختم بتو باختم هرکسی پس ازتوآمد خلوت منوبهم زد تورو باز بيادم آورد اگرازعاطفه دَم زد هرکسی پس ازتوآمد خلوت منوبهم زد سرنوشتِ من نبوده سرنوشتِی که رقم زد روزاول گفته بودی ولی ازتو نشنيدم توی آينهء ديروز کاشکی فردارو ميديدم باتوعشق آمدو گُم شد هرچه بود زيرو زبرشد لحظه هاخالی وخسته زندگی بی هوده ترشد
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 16 فروردین1386ساعت 5:18 توسط بیدل |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
یکی بود یکی نبود
یه دروغ کهنه بود یکی موند یکی نموند حرف راست یه قصه بود یکی موند با قرص ماه به غم عشق مبتلا یکی رفت چه بی وفا با دورنگی آشنا اون که موند ریشه پوسوند دلشو غصه سوزوند نالش از دردا نبود پشتشو دوری شکوند زیر آوار جفا دل دادش به هر بلا با همه عشق و وفا راهی شد تو قصه ها اون که موند یه قصه ساخت اما هی هستی شو باخت قصه ها به سر رسید اون به عشقش نرسید هیشکی خوابشو ندید گل یادشو نچید گم شدش تو قصه ها توی شهر عاشقا |