تبليغاتX
بسم الله الرّحمن الرّحیم

ماهی خسته

چشمهای آبی تو مثل یه دریا میمونه
دل خسته من مثل یه ماهی می مونه

ماهی خسته من می خواد تو دریا بمونه
ماهی خسته من می خواد تو دریا بمونه

شب و روز ماهی دل قصه دریا رو میگه
واسه چشمهای تو,تو سینه بی تابه دیگه

ماهی خسته من بذار تو دریا بمونه
ماهی خسته من بذار تو دریا بمونه

کاش میشد ماهی به دریا برسه
قصه جدایی ها یه روز به اخر برسه

نکنه یکی بیاد دریات و از من بگیره
ماهی دل بمیره چشمات و ماتم بگیره

ماهی خسته من نذار که تنها بمونه
ماهی خسته من نذار که تنها بمونه

کاش میشد ماهی به دریا برسه
قصه جدایی ها یه روز به اخر برسه

نکنه یکی بیاد دریات و از من بگیره
ماهی دل بمیره چشمات و ماتم بگیره

ماهی خسته من نذار که تنها بمونه
ماهی خسته من نذار که تنها بمونه

ماهی خسته من می خواد تو دریا بمونه
ماهی خسته من بذار تو دریا بمونه
ماهی خسته من نذار که تنها بمونه

 

+ نوشته شده در  شنبه 25 آذر1385ساعت 11:13  توسط بیدل | 

خوندی نظر یادت نره ٬ دیگه خودت میدونی .

درد گنگ


نمی دانم چه می خواهم بگویم
 زبانم در دهان باز بسته ست
 در تنگ قفس باز است و افسوس
که بال مرغ آوازم شکسته ست
نمی دانم چه می خواهم بگویم
غمی در استخوانم می گدازد
خیال ناشناسی آشنا رنگ
 گهی می سوزدم گه می نوازد
 گهی در خاطرم می جوشد این وهم
 ز رنگ آمیزی غمهای انبوه
که در رگهام جای خون روان است
 سیه داروی زهرآگین اندوه
 فغانی گرم وخون آلود و پردرد
 فرو می پیچیدم در سینه تنگ
 چو فریاد یکی دیوانه گنگ
 که می کوبد سر شوریده بر سنگ
سرشکی تلخ و شور از چشمه دل
 نهان در سینه می جوشد شب و روز
 چنان مار گرفتاری که ریزد
 شرنگ خشمش از نیش جگر سوز
پریشان سایه ای آشفته آهنگ
ز مغزم می تراود گیج و گمراه
 چو روح خوابگردی مات و مدهوش
که بی سامان به ره افتد شبانگاه
درون سینه ام دردی ست خونبار
 که همچون گریه می گیرد گلویم
غمی ‌آِشفته دردی گریه آلود
نمی دانم چه می خواهم بگویم


  


مرجان


 سنگی است زیر آب
 در گود شب گرفته دریای نیلگون
 تنها نشسته در تک آن گور سهمناک
 خاموش مانده در دل آن سردی و سکون
او با سکوت خویش
 از یاد رفته ای ست در آن دخمه سیاه
هرگز بر او نتافته خورشید نیم روز
 هرگز بر او نتافته مهتاب شامگاه
بسیار شب که ناله برآورد و کس نبود
کان ناله بشنود
بسیار شب که اشک برافشاند و یاوه گشت
 در گود آن کبود
سنگی است زیر آب ولی آن شکسته سنگ
زنده ست می تپد به امیدی در آن نهفت
دل بود اگر به سینه دلدار می نشست
 گل بود اگر به سایه خورشید می شکفت

 

 کسی نیست

موجی که بی کرانس
بغضی که بی بهانس
ترانه خونم اما دلم چه بی ترانس
کسی نیست
کسی که تو نگاهش پر از غزل پر از ترانه باشه
کسی نیست
کسی که با غروبش برای بغض من بهانه باشه
کسی نیست
کسی نیست
کسی نیست
کسی نیست کسی که عطر یادش
ترانه های عاشقانه باشه
کسی نیست کسی حجم دستاش
طرح شریف اشیانه باشه
کسی نیست
کسی نیست
کسی نیست

 

شب عشق

یه تنها . یه عاشق
یه فانوس شکسته
یه مرداب تو پاییز
یه صحرا خاک خسته
نمیخوام بمونم
برام دنیا سیاهه
حظورم غریبه
غرورم بی پناهه
شب عشق . شب درد
شب تنهایی مرد
شب بغض . شب کوچ
شب سربی . شب سرد
شب خاموش بی روزن
شب مرگ هم آوایی
شب سنگی . شب سربی
شب آوار تنهایی
شبی که لحظه های بی تو بودن
نفسگیره . سیاهه . بی عبوره
سکوتم آخرین فریاد عشقه
خیالت آخرین سنگ صبوره
هنوزم بغض بارونی چشمات
میتونه واسه دلتنگیم بباره
تو این پاییز سنگی . دست سردت
رو زخم بی کسیم مرهم بذاره
یه تنها . یه عاشق
یه فانوس شکسته
یه مرداب تو پاییز
یه صحرا خاک خسته
نمیخوام بمونم
برام دنیا سیاهه
حظورم غریبه
غرورم بی پناهه
شب عشق . شب درد
شب تنهایی مرد
شب بغض . شب کوچ
شب سربی . شب سرد
شب عشق . شب درد
شب تنهایی مرد
شب بغض . شب کوچ
شب سربی . شب سرد

+ نوشته شده در  شنبه 4 آذر1385ساعت 19:31  توسط بیدل | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
یکی بود یکی نبود
یه دروغ کهنه بود
یکی موند یکی نموند
حرف راست یه قصه بود
یکی موند با قرص ماه
به غم عشق مبتلا
یکی رفت چه بی وفا
با دورنگی آشنا
اون که موند ریشه پوسوند
دلشو غصه سوزوند
نالش از دردا نبود
پشتشو دوری شکوند
زیر آوار جفا
دل دادش به هر بلا
با همه عشق و وفا
راهی شد تو قصه ها
اون که موند یه قصه ساخت
اما هی هستی شو باخت
قصه ها به سر رسید
اون به عشقش نرسید
هیشکی خوابشو ندید
گل یادشو نچید
گم شدش تو قصه ها
توی شهر عاشقا

نوشته های پیشین
مرداد 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
پیوندها
بسم الله الرحمن الرحیم
پدربزرگ
جوجو اسکولار
اگه رفتی به یادش باش
تداعی خنک
عشق شهرزاد
بنویسیم آزادی ، بخوانیم قفس
دلتنگی
شوریده حال
عمو عاکف
خزان
صهبای بابا
مولود
صورتی
جعفرمان
خلوت دل
نرگسی
دختر خاله
پوتین
شاپری
سیب زمینی ها
آبای انزلی چی
رهــــــــــــــــا
کتاب مقدس
رشته دوستی
رضا جون
جایی شبیه قلب من
آواز پر جبرییل
چکاد
ایرانترانه
همایون
نجوای عاشقانه
دنیای تحقیقات
صد تا سلام
شهرزاد قصه گو
من هستم...
غم انگیزترین خوشحالی
چشمک
سفر روح
M.T خالی
هســـتــی
حدیث راز
شیطون شهر
راز عشق
یادداشت های یک خبرنگار
معلومات جغرافیایی
ديوانه در قفس
برای دلم مینویسم
دل اندیشه
فضولچه
آشغال
قاصدک آبی
فرزانه
پیشی کوچولو
دلکده