|
|
ترانه ساز زندگي سلام دوباره اين دل هميشه مات مانده ام بهانه جوي خنده هاي توست دوباره چشمهاي خسته ام كه هر بهار زندگي به وعده هاي بودنت شكسته است غمين و منتظربه راه بي سوار توست دوباره من كه با نبودنت غروب كرده ام تكيده حال و بي صدا نشسته ام به روي رد پاي تو واز همين هواي دور و در همين نبودنت سلام مي كنم به لحظه هاي ياد باد تو دوباره مي دوم ميان صحبتت وگوش مي دهم به هق هق نگاه تو دوباره قول مي دهم وباز مي شوم وبال دست هاي تو . . .
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 6 مهر1385ساعت 15:41 توسط بیدل |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
یکی بود یکی نبود
یه دروغ کهنه بود یکی موند یکی نموند حرف راست یه قصه بود یکی موند با قرص ماه به غم عشق مبتلا یکی رفت چه بی وفا با دورنگی آشنا اون که موند ریشه پوسوند دلشو غصه سوزوند نالش از دردا نبود پشتشو دوری شکوند زیر آوار جفا دل دادش به هر بلا با همه عشق و وفا راهی شد تو قصه ها اون که موند یه قصه ساخت اما هی هستی شو باخت قصه ها به سر رسید اون به عشقش نرسید هیشکی خوابشو ندید گل یادشو نچید گم شدش تو قصه ها توی شهر عاشقا |