|
|
تا وقتی مشغول به انجام کاری هست که میدونه بعد از مدتی تموم میشه ، منظورم از کار یه دوره مثل دوران دانشجویی یا مثلا سربازی همش با خودش میگه کی تموم بشه از شر این لعنتی راحت بشیم ، اما بعد از اینکه تموم میشه یا وقفه ای میافته با به یاد آوردن خاطرات اون دوران با خودش میگه چه دورانی چه خاطراتی البته همیشه این خاطرات شیرین نیستن اما بهر حال همیشه آدم میخواد دقایقی برگرده و دوباره مروری داشته باشه تابستون امسال مجالی پیش نیومد که ترم تابستونی دانشگاه باشم و درس بردارم اما یاد بچه ها که میافتم خندم میگیره و کلی پیش خودم حال میکنم چون همشون اهل حال و بچه های توپی هستن عکسی هم که میبینید بیانگر این موضوع هست امیدوارم هرجا که هستن حالشون خوب باشه .
واقعا که چه سختیهای با نمکی رو تجربه میکنیم البته انشالله که تو یه چشم بهم زدن تموم شه .
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 25 مرداد1385ساعت 17:27 توسط بیدل |
|
|
این غم که تو صدامه *** زخم شب گریه هامه یاد یه عشق کهنه اس *** که هنوزم باهامه با ما که را نیومد *** این روزگار نامرد صدای من بجز تو *** رو هر دلی اثر کرد غصه و اشک و حسرت *** اول مشق عشقه اینو همه میدونن چشم تو رنگ عشقه کاشکی میشد یه روزی *** بشی تو مهربونم سر بذاری رو شونم *** خودم برات بخونم دلم برات تنگ شده جونم *** میخوام ببینمت نمیتونم بین ما دیوارای سنگی *** فاصله یک عمره میدونم پنجره چشم های تو *** کاشکی به چشمام وا بشه این بغض چند ساله ی من *** از تو گلوم رها کرد من که فراموش کردنت *** چرا و اما داره برام بابای بارونت میشم *** بیا و گم کن گریه هام واست دلم واست تنم واست تمام زندگیم از تو دوباره من شدن بی تو حرومه زندگیم واست دلم واست تنم واست تمام زندگیم ای سر پناه خستگیم آرامش وجود من بی تو تمومه زندگیم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 23 مرداد1385ساعت 15:39 توسط بیدل |
|
|
نمی دانم تو می دانی چه رازی در نهان دارم؟
با تشکر از شعر خوشگل دختر خاله جون .
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 19 مرداد1385ساعت 18:29 توسط بیدل |
|
|
بوی لاله بوی شبنم میده دستت
روز بابا مبارک باشه ایشالله کنار مامان سایه اش همیشه بالا سرمون باشه |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 17 مرداد1385ساعت 17:22 توسط بیدل |
|
|
شب تاره و دلم بيقراره
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 14 مرداد1385ساعت 5:3 توسط بیدل |
|
|
نمی دانی كه من در هر ستاره كه مه را تا سحر یار و ندیم است
و یا در چهره سرخ شقایق كه خود بازیچة دست نسیم است نشانی از تو می بینم سراغی از تو می گیرم نشانی از تو می بینم سراغی از تو می گیرم نمی دانی كه من در قطرة اشك كه روزی مظهر خشم تو بوده ویا در شط خونین افقها كه روزی منظر چشم تو بوده نشانی از تو می بینم سراغی از تو می گیرم نشانی از تو می بینم سراغی از تو می گیرم در اندوه غریبان در آه بی نصیبان در آن شبنم در آن گل در عشق پاك بلبل در ایام بهاران در آب چشمه ساران در آن سر گشتگیها در این گمگشتگیها نشانی از تو می بینم سراغی از تو می گیرم نشانی از تو می بینم سراغی از تو می گیرم من اينك در رواق كهكشانها در آوای حزین كاروانها درآن رنگین كمان پیرو خسته در آن اشكی كه بر مژگان نشسته درآن جامی كه خالی مانده از می در آوایی كه برمی خیزد از نی نشانی از تو می بینم سراغی از تو می گیرم نشانی از تو می بینم سراغی از تو می گیرم در اندوه غریبان در آه بی نصیبان در آن شبنم در آن گل در عشق پاك بلبل در ایام بهاران در آب چشمه ساران در آن سر گشتگیها در این گمگشتگیها نشانی از تو می بینم سراغی از تو می گیرم نشانی از تو می بینم سراغی از تو می گیرم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 6 مرداد1385ساعت 15:22 توسط بیدل |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
یکی بود یکی نبود
یه دروغ کهنه بود یکی موند یکی نموند حرف راست یه قصه بود یکی موند با قرص ماه به غم عشق مبتلا یکی رفت چه بی وفا با دورنگی آشنا اون که موند ریشه پوسوند دلشو غصه سوزوند نالش از دردا نبود پشتشو دوری شکوند زیر آوار جفا دل دادش به هر بلا با همه عشق و وفا راهی شد تو قصه ها اون که موند یه قصه ساخت اما هی هستی شو باخت قصه ها به سر رسید اون به عشقش نرسید هیشکی خوابشو ندید گل یادشو نچید گم شدش تو قصه ها توی شهر عاشقا |