|
|
نه زمين خاك قديمي نه هوا همون هواست تا چشام كار مي كنه هرچي كه مونده نا بجاست داره از قبيله ما يكي يكي كم ميشه هر چي دوست داشتمو دارم راهي عدم مي شه مثل ابراي زمستون دلم از گريه پره شيشهء نازك دل منتظر تلنگره مثل ابراي زمستون دلم از گريه پره شيشهء نازك دل منتظر تلنگره ********************************** غم سفره هاي خالي دستاي نحيف مردم داغ شلاق جهالت به تن شريف مردم غم اعدام ستاره انهدام سرو آزاد تير باران شقايق باغباني كردن باد همه قطره هاي خوني كه به خاكم شده فرياد همه اين هايي كه گفتم بغض هرروز منه منو درمن ميشكنه مثل ابراي زمستون دلم از گريه پره شيشهءنازك دل منتظر تلنگره مثل ابراي زمستون دلم از گريه پره شيشهء نازك دل منتظر تلنگره ********************************* ************************ ************ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 31 فروردین1385ساعت 16:22 توسط بیدل |
|
|
اگه سبزم ، اگه جنگل ازشهریار قنبری
مهدی اخوان ثالث |
|
+ نوشته شده در
جمعه 25 فروردین1385ساعت 20:38 توسط بیدل |
|
|
بارون
یه روز غروب تو کوچه ها بارون میومد چیک چیک صدای گریه ناودون میومد بارون دونه دونه از هر سو روُن بود مرغ خسته اون شب کنج آشیون بود
هنوز اون روز فراموشم نمیشه که بادست قشنگت روی شیشه کشیدی عکش قلبی و نوشتی واسه امروز و فردا و همیشه
یک روز رفتی همون روز زمستون تنها موندم نشستم زیر بارون مثله خورشید که تو ابرا می میره رفتی تا باز دلم از غم بمیره
هنوز اون روز فراموشم نمی شه که بادست قشنگت روی شیشه کشیدی عکس قلبی و نوشتی واسه امروز و فردا و همیشه...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 16 فروردین1385ساعت 6:21 توسط بیدل |
|
|
دلم چه تنگ است از بس كه دل تنگ است ناي گريه كردن ندارد دلم قطره اي بيش نيست و هست دلم تنگ است دلم مي گويد تو ديوانه اي و اصرار ميكند نه به او مي گويم و انكار ميكنم به انكار من مي خندد تپشي پر درد مي گيرد دلم ٬ دلم دعوايي است انگار و با من بر سر لج طلب ها دارد از من اشك ميگيرد بگو با من ، دلم ديوانه نيست ؟ سراغ عشق ديرين را ز من خواهد !!! مگر اين ساده ي تنهاي بي ياور چه مي داند دلم ديوانه است و مرا ديوانه ميخواند دلم ٬ دلم چون راه بي رهرو كه پاي كس ندارد رفتنش طولاني و تنهاي تنها راه خود پيموده است دلم چپ چپ نگاهم ميكند بغضش بسان مرگ ميماند دلم عشق مي خواهد ولي بيهوده ميخواهد بجز آن دلبر والا نه جاي عشق ديگر در درون دارد نه معشوق وفا داري نه ياري دلم ديوانه است يا من ؟ كه٬ نه ، مي گويد و پيمان خود دارد دلم خواب زمستاني ز من خواهد برايش قصه مي گويم نمي خوابد دلم ميگويد اي ديوانه اگر بودي بلد خود خواب ميكردي نمي گفتي برايم قصه ي خود را كه من با قصه هاي خود نمي خوابم دلم ديوانه است اما راست ميگويد قصه اي تازه نمي خواهد عشق ميخواهد ورا ديوانه خوانم گويمش ديوانه با توام عشق از كجا ؟ همه آنكس كه عشقت بود هماني كه تو دنيا بودي اش ديوانه ات بود همان ليلاي شيرين لب همان مجنون كش بي تب هماني كه همايت بود هماني كه صدايت بود نگاهت بود تو را له كرد و فرسود ؟ چه ميخواهي ؟ چه ميگويي ؟ چه مي جويي ؟ دلم ٫ دلم ديوانه مي ماند مرا ديوانه ميخواند دلم ديوانه است يا من ؟؟؟ دلم ديوانه مي خواهد دلم ديوانه ميخواهد . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 10 فروردین1385ساعت 18:21 توسط بیدل |
|
|
هم صدای خوبم بخون تا بخونم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 2 فروردین1385ساعت 13:31 توسط بیدل |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
یکی بود یکی نبود
یه دروغ کهنه بود یکی موند یکی نموند حرف راست یه قصه بود یکی موند با قرص ماه به غم عشق مبتلا یکی رفت چه بی وفا با دورنگی آشنا اون که موند ریشه پوسوند دلشو غصه سوزوند نالش از دردا نبود پشتشو دوری شکوند زیر آوار جفا دل دادش به هر بلا با همه عشق و وفا راهی شد تو قصه ها اون که موند یه قصه ساخت اما هی هستی شو باخت قصه ها به سر رسید اون به عشقش نرسید هیشکی خوابشو ندید گل یادشو نچید گم شدش تو قصه ها توی شهر عاشقا |