تبليغاتX
بسم الله الرّحمن الرّحیم

نه زمين خاك قديمي نه هوا همون هواست

تا چشام كار مي كنه هرچي كه مونده نا بجاست

داره از قبيله ما يكي يكي كم ميشه

هر چي دوست داشتمو دارم راهي عدم مي شه

مثل ابراي زمستون دلم از گريه پره

شيشهء نازك دل منتظر تلنگره

مثل ابراي زمستون دلم از گريه پره

شيشهء نازك دل منتظر تلنگره

**********************************

غم سفره هاي خالي دستاي نحيف مردم

داغ شلاق جهالت به تن شريف مردم

غم اعدام ستاره انهدام سرو آزاد

تير باران شقايق باغباني كردن باد

همه قطره هاي خوني كه به خاكم شده فرياد

همه اين هايي كه گفتم بغض هرروز منه

منو درمن ميشكنه

مثل ابراي زمستون دلم از گريه پره

شيشهءنازك دل منتظر تلنگره

مثل ابراي زمستون دلم از گريه پره

شيشهء نازك دل منتظر تلنگره

*********************************

************************

************

+ نوشته شده در  پنجشنبه 31 فروردین1385ساعت 16:22  توسط بیدل | 
 

اگه سبزم ، اگه جنگل
اگه ماهی ، اگه دريا
اگه اسمم همه جا هست
روی لب ها تو كتابا
اگه رودم رودگنگم
مثل مريم اگه پاك
اگه نوری به صليبم
اگه گنجی زير خاك
واسه تو قد يه برگم
پيش تو راضی به مرگم

اگه پاكم مثل معبد
اگه عاشق مثل هندو
مثل بندر واسه قايق
واسه قايق مثل پارو
اگه عكس چهل ستونم
اگه شهری بی حصار
واسه آرش تير آخر
واسه جاده يه سوار
واسه تو قد یه برگم
پيش تو راضی به مرگم

اگه قيمتی ترين سنگ زمينم
توی تابستون دستای تو برفم
اگه حرفای قشنگ هر كتابم
برای اسم تو چندتا دونه حرفم
اگه سيلم پيش تو قد يه قطره
اگه كوهم پيش تو قد يه سوزن
اگه تن پوش بلند هر درختم
پيش تو اندازهء دگمهء پيرهن
واسه تو قد يه برگم
پيش تو راضي به مرگم

اگه تلخی مثل نفرين
اگه تندی مثل رگبار
اگه زخمی ، زخم كهنه
بغض يك در رو به ديوار
اگه جام شوكرانی

تو عزيزی مثل آب
اگه ترسی، اگه وحشت
مثل مردن توی خواب
واسه تو قد يه برگم
پيش تو راضی به مرگم

                                             ازشهریار قنبری

                                                                         مهدی اخوان ثالث

+ نوشته شده در  جمعه 25 فروردین1385ساعت 20:38  توسط بیدل | 
                   بارون                           

یه روز غروب تو کوچه ها بارون میومد

چیک چیک صدای گریه ناودون میومد

بارون دونه دونه از هر سو روُن بود

مرغ خسته اون شب کنج آشیون بود

 

هنوز اون روز فراموشم نمیشه

که بادست قشنگت روی شیشه

کشیدی عکش قلبی و نوشتی

واسه امروز و فردا و همیشه

 

یک روز رفتی همون روز زمستون

تنها موندم نشستم زیر بارون

مثله خورشید که تو ابرا می میره

رفتی تا باز دلم از غم بمیره

 

هنوز اون روز فراموشم نمی شه

که بادست قشنگت روی شیشه

کشیدی عکس قلبی و نوشتی

واسه امروز و فردا و همیشه...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                          

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 فروردین1385ساعت 6:21  توسط بیدل | 

 

 

دلم چه تنگ است

از بس كه دل تنگ است ناي گريه كردن ندارد

دلم قطره اي بيش نيست و هست

دلم تنگ است

دلم مي گويد تو ديوانه اي و اصرار ميكند

نه به او مي گويم و انكار ميكنم

به انكار من مي خندد تپشي پر درد مي گيرد

دلم ٬

دلم دعوايي است انگار و با من بر سر لج

طلب ها دارد از من

اشك ميگيرد

بگو با من ، دلم  ديوانه نيست ؟

سراغ عشق ديرين را ز من خواهد !!!

مگر اين ساده ي تنهاي بي ياور چه مي داند

دلم ديوانه است و مرا ديوانه ميخواند

دلم ٬

دلم چون  راه بي رهرو

كه پاي كس ندارد رفتنش

طولاني و تنهاي  تنها

راه خود پيموده است

دلم چپ چپ نگاهم ميكند

بغضش بسان مرگ ميماند

دلم عشق مي خواهد ولي

بيهوده ميخواهد

بجز آن دلبر والا

نه جاي عشق ديگر در درون دارد

نه معشوق وفا داري

نه ياري

دلم ديوانه است يا من ؟

كه٬ نه ، مي گويد و پيمان خود دارد

دلم خواب زمستاني ز من خواهد

برايش قصه مي گويم نمي خوابد

دلم ميگويد اي ديوانه

اگر بودي بلد خود خواب ميكردي

نمي گفتي برايم قصه ي خود را

كه من با قصه هاي خود نمي خوابم

دلم ديوانه است اما راست ميگويد

قصه اي تازه نمي خواهد

عشق ميخواهد

ورا ديوانه خوانم گويمش

ديوانه با توام

عشق از كجا ؟

همه آنكس كه عشقت بود

هماني كه تو دنيا بودي اش

ديوانه ات بود

همان ليلاي شيرين لب

همان مجنون كش بي تب

هماني كه همايت بود

هماني كه  صدايت بود

نگاهت بود

تو را له كرد و فرسود ؟

چه ميخواهي ؟

چه ميگويي ؟

چه مي جويي ؟

دلم ٫

دلم ديوانه مي ماند

مرا ديوانه ميخواند

دلم ديوانه است يا من ؟؟؟

دلم ديوانه مي خواهد

دلم ديوانه ميخواهد .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 فروردین1385ساعت 18:21  توسط بیدل | 
 

هم صدای خوبم بخون تا بخونم
عمر من تو هستي بمون تا بمونم
يه جا ابر آسمون يه جا پر از ستاره
يه جا آفتابي آسمون يه جا مي باره
بي تو اما همه جا ابري و غم گرفتست
ابر آسمون يه قطره بارونم نداره

تو اگه باشی آسمون صافه
غصه ها پشت كوه قافه
با تو من بهارم
بی تو شوره زارم
وقتی هستی خوبم
وقتی نيستی بی تو
يه قاب شكسته رو ديوارم

اون ور دنيا شبيه اين ور دنيا روزه
يه جا خورشيد خاموشه يه جا داره مي سوزه
بي تو اما شب و روز فرقي با هم نداره
تو چشاي منتظرم سياهي موندگاره

تو كه باشي ابرا مي بارن
دشتاي خالي پر گل مي شن
با تو من بهارم
بي تو شوره زارم
وقتی هستی خوبم
وقتی نيستی بی تو
يه قاب شكسته روی ديوارم


+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 فروردین1385ساعت 13:31  توسط بیدل | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
یکی بود یکی نبود
یه دروغ کهنه بود
یکی موند یکی نموند
حرف راست یه قصه بود
یکی موند با قرص ماه
به غم عشق مبتلا
یکی رفت چه بی وفا
با دورنگی آشنا
اون که موند ریشه پوسوند
دلشو غصه سوزوند
نالش از دردا نبود
پشتشو دوری شکوند
زیر آوار جفا
دل دادش به هر بلا
با همه عشق و وفا
راهی شد تو قصه ها
اون که موند یه قصه ساخت
اما هی هستی شو باخت
قصه ها به سر رسید
اون به عشقش نرسید
هیشکی خوابشو ندید
گل یادشو نچید
گم شدش تو قصه ها
توی شهر عاشقا

نوشته های پیشین
مرداد 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
پیوندها
بسم الله الرحمن الرحیم
پدربزرگ
جوجو اسکولار
اگه رفتی به یادش باش
تداعی خنک
عشق شهرزاد
بنویسیم آزادی ، بخوانیم قفس
دلتنگی
شوریده حال
عمو عاکف
خزان
صهبای بابا
مولود
صورتی
جعفرمان
خلوت دل
نرگسی
دختر خاله
پوتین
شاپری
سیب زمینی ها
آبای انزلی چی
رهــــــــــــــــا
کتاب مقدس
رشته دوستی
رضا جون
جایی شبیه قلب من
آواز پر جبرییل
چکاد
ایرانترانه
همایون
نجوای عاشقانه
دنیای تحقیقات
صد تا سلام
شهرزاد قصه گو
من هستم...
غم انگیزترین خوشحالی
چشمک
سفر روح
M.T خالی
هســـتــی
حدیث راز
شیطون شهر
راز عشق
یادداشت های یک خبرنگار
معلومات جغرافیایی
ديوانه در قفس
برای دلم مینویسم
دل اندیشه
فضولچه
آشغال
قاصدک آبی
فرزانه
پیشی کوچولو
دلکده