تبليغاتX
بسم الله الرّحمن الرّحیم


عزيز از دست رفته..تو چه کردي با من، که غريبانه ترين شعر زمين را گفتم...به ياد مي آورم روزي را که با لبخندت مرا تا اوج کهکشان بردي و به من آموختي که انتظار عشق هولناک است و آرامش پس از آن چه دلپذير و خوشايند....از ياد نخواهم برد غروب پاييزي ساليان قبل را...انگار هزار سال گذشته.غروبي که شاهد من وتو بود شهادت ميدهد...**روزهاي درازي ست که مي گذرد و من همچنان منتظرم** همانگونه که تو منتظر بودي...انتظار تو به سر آمد، پس انتظار من کي به سر مي آيد!!!!!

رقص مرگ تو چون خاطره اي در خوابم بر جاي مانده است....اکنون من مرده ام..بيا و بر مزارم برقص...وقتش است....چرا اخم مي کني زيباي خفته ي من؟؟؟؟ نه نميتوانم !!!! با اينکه نيستي پيشم ولي بودنت را حس ميکنم ...تو شاهد اشکهاي شبانه ي مني و باز هم مي خندي و خنده ات مرا مست ميکند..انگار مي داني چقدر عاشق خنده هايت هستم.....سرخوشم از حيات و حس بودن...مي خواهم همان باشم که تو مي خواهي....افسوس که نيستي تا ببيني...امروز هم بگذشت ،فردا چه خواهد شد؟؟ سفر ابديت بي خطر نازنينم.....


+ نوشته شده در  جمعه 26 اسفند1384ساعت 8:46  توسط بیدل | 
باورم اين است


گاهي كه رنگ چشمان تو را گم مي كنم
پاييز مي شوم
و باد لهجه اي زرد
كشان كشان
هلم مي دهد تا سنگسار علاقه
همين كافي نيست كه پلك نزني ، گلم ؟
حالا شب به نيمه هاي عقربه مي رسد
و من فكر مي كنم ديروز سر انگشت پنجره
روي كدام سطر كوچه بود
كه پاورچين و ساده
به آغوش تو ريختم
راستي ، كجاي شب بودي كه خواب زمستان سفيد شد ؟
پنجره پيش بيني كرده بود
مرا كه ببوسي برف مي گيرد
حالا در عمق زمستان
كبوتري با آوازي از جنس سيب
روي لب هايم آشيانه كرده
كبوتري سبز كه در آيينه پرواز مي كند
حالا که رفته اي
تنهايم گذاشته اي چشم به راه كدام واژه از دهان دريايي ؟
باور كن
هيچ ستاره اي قبل از آسمان متولد نشده
نخ بادبادك نگاهت را پايين بياور
به من نگاه كن
امروز هفتم پنجره است
و من اندازه ي همين آسمان برهنه
براي هميشه
دوستت دارم .
+ نوشته شده در  دوشنبه 22 اسفند1384ساعت 11:19  توسط بیدل | 
 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

می دانم که نمی دانی

می دانم که نمی خوانی

دلم برایت تنگ است بیوفا

کجایی ؟

 

می دانم که نه دیگر یاد می کنی از من و

نه می دانی که کیستم

می دانم که نمی خوانی و من

چه شبها که به یادت گریستم .

 

می دانم که نمی خوانی و

می دانم که نمی دانی

که چه ساده از طلب کرده ی عشق گذشتی

نه گل  نه درخت هیچکدام نبودم و

از ساقه ام شکستی .

 

از دیروز تا فردا دلم برایت تنگ است

و هر روز گویی که صد رنگ است

بی تو اما

زندگی بی رنگ است .

 

...و امروز

می دانم که نمی دانی اما

دوستت دارم هنوز

امروز ۱۸ ساله شدی

تولدت مبارک عزیز

تولدت مبارک...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 اسفند1384ساعت 18:0  توسط بیدل | 
چون صيد به دام تو به هر لحظه شکارم
ای طرفه نگارم
از دوری صياد دگر تاب ندارم
رفتست قرارم
چون آهوی گمگشته به هر گوشه دوانم
تا دام در آغوش نگيرم نگرانم

از ناوک مژگان چو دو صد تير پرانی
بر دل بنشانی
چون پرتو خورشيد اگر رو بکشانی
وای از شب تارم
در بند و گرفتار بر آن سلسله مويم
از ديده ره کوی تو با عشق بشويم
با حال نزارم
با حال نزارم

برخيز که داد از من بيچاره ستانی
بنشين که شرر در دل تنگم بنشانی
تا آن لب شيرين به سخن باز گشايی
خوش جلوه نمايی
ای برده امان از دل عشاق کجايی
تا سجده گذارم
تا سجده گذارم

گر بوی تو را باد به منزل برساند
جانم برهاند
ور نه ز وجودم اثری هيچ نماند
جز گرد و غبارم
جز گرد و غبارم

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 اسفند1384ساعت 18:9  توسط بیدل | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
یکی بود یکی نبود
یه دروغ کهنه بود
یکی موند یکی نموند
حرف راست یه قصه بود
یکی موند با قرص ماه
به غم عشق مبتلا
یکی رفت چه بی وفا
با دورنگی آشنا
اون که موند ریشه پوسوند
دلشو غصه سوزوند
نالش از دردا نبود
پشتشو دوری شکوند
زیر آوار جفا
دل دادش به هر بلا
با همه عشق و وفا
راهی شد تو قصه ها
اون که موند یه قصه ساخت
اما هی هستی شو باخت
قصه ها به سر رسید
اون به عشقش نرسید
هیشکی خوابشو ندید
گل یادشو نچید
گم شدش تو قصه ها
توی شهر عاشقا

نوشته های پیشین
مرداد 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
پیوندها
بسم الله الرحمن الرحیم
پدربزرگ
جوجو اسکولار
اگه رفتی به یادش باش
تداعی خنک
عشق شهرزاد
بنویسیم آزادی ، بخوانیم قفس
دلتنگی
شوریده حال
عمو عاکف
خزان
صهبای بابا
مولود
صورتی
جعفرمان
خلوت دل
نرگسی
دختر خاله
پوتین
شاپری
سیب زمینی ها
آبای انزلی چی
رهــــــــــــــــا
کتاب مقدس
رشته دوستی
رضا جون
جایی شبیه قلب من
آواز پر جبرییل
چکاد
ایرانترانه
همایون
نجوای عاشقانه
دنیای تحقیقات
صد تا سلام
شهرزاد قصه گو
من هستم...
غم انگیزترین خوشحالی
چشمک
سفر روح
M.T خالی
هســـتــی
حدیث راز
شیطون شهر
راز عشق
یادداشت های یک خبرنگار
معلومات جغرافیایی
ديوانه در قفس
برای دلم مینویسم
دل اندیشه
فضولچه
آشغال
قاصدک آبی
فرزانه
پیشی کوچولو
دلکده