تبليغاتX
بسم الله الرّحمن الرّحیم

دهقان پير! عشق چيست ؟

عشق ؟ رود باريست که آغازش را

ابر هاي بلند ميدانند

و انجامش را شاخساران بلند

در ميان مزرعه ام برگ مي بردارد

بته کن ! عشق چيست ؟

عشق ؟ يک دهکده است

کز سر کوي بلند ميتوانش به تماشا بنشست

و از آنجا به هواي يک کس سرود آغازيد

آسيابان ! عشق چيست ؟

عشق ؟ يک پليست از کمان رستم

بر فراز رودي

که همه روزه از آن جانب رود

دختري مي آيد و ميرقصد و سر چرخي را

از سرم ام ميکاهد

مسافر ! عشق چيست ؟

عشق؟ يک سوار است آشنا با منزل

وقتي پرسان بکنيش که چه حد فاصله مانده است ؟

خنده اش ميگيرد

خوشه چين ! عشق چيست ؟

عشق ، فصليست که از مزرعه ها ميگذرد

دانه هاي خوش گندم را به کبوتر هاي دشتي تعارف ميکند

و کوچک ترين خوشه را به من مينهد

معدن چي ! عشق چيست ؟

عشق يک وسوسه است

در فرو رفتن تا عمق کوهي

وچراغي را آن جا افروختن است

دختر ! عشق چيست ؟

عشق ، آرامش و خاموشي چشم مرديست

وقتي از دوست داشتن ميلرزد

و سرا پا سخن است وقتي از گرمي ديدار

بيهوده سخن ميگويد

نه !!!

عشق ، خشميست به هنگامي که مردي مي آشوبد

نه ! نه !!!

عشق ، احساس لطيفيست به چشماني شوخ

نه !عشق احمقي هاي بلند ايمانيست

نه ! عشق چيز دگر است

به دلم ميگذرد به زبانم نه مگر

قراول !عشق چيست ؟

عشق ، بازار سر افرازانيست از جسارت ، از خشم

علم سبز، بر افراخته ايست

بر فراز گوري از شهيدي ، گمنام

و هم عشق چيزي از جنس گل سوري

و باغ ناجوست ، چيزي از زمزمه ء تلخ اسيرزنگيست

چيزي از آزاديست

نقاش ! عشق چيست ؟

عشق يک پيکر موزون سراپا رنگست

رنگ سبز ، رنگ آبي و کبود

رنگ نيلوفري و نارنجي

خوابيست که به هيچ عبارت در نمي آيد

و ديوانه نمودست مرا

گيتار نواز ، گيتار نواز ! عشق چيست ؟

آه ، بهتر آنست که پرسان نکني !

آه از اين دختر شوخ ، آه از اين نغمه ي کوتاه و بنفش

تار تارم کرده است

عشق ؟ بلبليست ، بر سر هر سنگي ، هر شاخي که نشست

چيز نو ميخواند ، پر و پا تار و ترنگست

همه ميلوديست

دست آموز نميگردد و پيرم کرده است

شرابي ! عشق چيست ؟

عشق ؟ باش جامي بزنم !

عشق ؟ صبر کن !

مچم.......

ديوانه ! عشق چيست ؟

عشق ؟ يک مهتاب است

شبانه خوشه ، خوشه ميشه

او به مه ميخنده مه به او ميخندم

هوش کن !!! رسوا نکني !

شاعر ! عشق چيست ؟

قراول چيزي نگفت ؟

گفت !

گيتار نواز چيزي نگفت ؟

گفت !

بس است ديگر !
+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 بهمن1384ساعت 12:10  توسط بیدل | 

شهادت مولا حسین رو به همه عاشقان اون حضرت تسلیت میگم

یا علی

+ نوشته شده در  شنبه 15 بهمن1384ساعت 14:36  توسط بیدل | 
         دریاچه نور(عارف)

خاطرت آید که آنشب
از جنگلها گذشتیم
بر تن سبز درختان
یادگاری نوشتیم
با من اندوه جدایی
نمیدانی چه ها کرد
نفرین به دست سرنوشت
تو را از من جدا کرد
بی تو بر روی لبانم
بوسه پژمرده گشته
بی تو از این زندگانی
قلبم آزرده گشته
بی تو ای دنیای شادی
دلم دریای درد است
چون کبوترهای غمگین
نگاهم مات و سرد است
ای دلت دریاچه نور
گر دلم را شکستی
خاطراتم را به یاد آر
هر کجا بی من نشستی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 بهمن1384ساعت 18:0  توسط بیدل | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
یکی بود یکی نبود
یه دروغ کهنه بود
یکی موند یکی نموند
حرف راست یه قصه بود
یکی موند با قرص ماه
به غم عشق مبتلا
یکی رفت چه بی وفا
با دورنگی آشنا
اون که موند ریشه پوسوند
دلشو غصه سوزوند
نالش از دردا نبود
پشتشو دوری شکوند
زیر آوار جفا
دل دادش به هر بلا
با همه عشق و وفا
راهی شد تو قصه ها
اون که موند یه قصه ساخت
اما هی هستی شو باخت
قصه ها به سر رسید
اون به عشقش نرسید
هیشکی خوابشو ندید
گل یادشو نچید
گم شدش تو قصه ها
توی شهر عاشقا

نوشته های پیشین
مرداد 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
پیوندها
بسم الله الرحمن الرحیم
پدربزرگ
جوجو اسکولار
اگه رفتی به یادش باش
تداعی خنک
عشق شهرزاد
بنویسیم آزادی ، بخوانیم قفس
دلتنگی
شوریده حال
عمو عاکف
خزان
صهبای بابا
مولود
صورتی
جعفرمان
خلوت دل
نرگسی
دختر خاله
پوتین
شاپری
سیب زمینی ها
آبای انزلی چی
رهــــــــــــــــا
کتاب مقدس
رشته دوستی
رضا جون
جایی شبیه قلب من
آواز پر جبرییل
چکاد
ایرانترانه
همایون
نجوای عاشقانه
دنیای تحقیقات
صد تا سلام
شهرزاد قصه گو
من هستم...
غم انگیزترین خوشحالی
چشمک
سفر روح
M.T خالی
هســـتــی
حدیث راز
شیطون شهر
راز عشق
یادداشت های یک خبرنگار
معلومات جغرافیایی
ديوانه در قفس
برای دلم مینویسم
دل اندیشه
فضولچه
آشغال
قاصدک آبی
فرزانه
پیشی کوچولو
دلکده